تبلیغات
A Heaven Inside Their Hell - :(

:(

سه شنبه 5 مرداد 1395 02:23 ق.ظ

نویسنده : ❦ Hanna Highwind ❦
سلام به هر کسی که اینو می بینه

خب الان 5 نظر تایید نشده داره

طبق معمول من باید اول جواب کامنت هاتونو بدم بعد پستمو بزارم

اما می دونین ... حال جواب دادن به کامنت هاتونو ندارم

حتی حال خوندنشونم ندارم

نمی دونم چند نفرتون می دونین اما تو این سال هیچ وقت اینقدر حالم گرفته نبود

مگه تقصیر من چیه ؟؟ من چه گناهی کردم ؟؟ برای هیچ کدومتون دوست بدی بودم که این طوری پشت سرم ... ؟؟

قبلا که بهم می گفتین آجی ، گلم ، جیگر و ... !! بعد با هم جمع می شین جلسه می زارین منو فحش می دین ؟؟!! 

خاک تو سر من که شما هائو خواهر خودم می دیدم !!

همه اتون برین بمیرین

برین همون وبی که جلسه می زارین یه جلسه ی دیگه بزارین این پست منو مسخره کنین و بخندین

ولی مشکل از شما نیست مشکل از منه !!

همه ی دوستام ولم می کنن

مگه سارا و غزل که بهترین دوستام بودن بی دلیل ولم نکردن و نرفتن ؟؟ من اونائو ( مخصوصا سارا ) جای خواهر خودم می دیدم. بهش وابسته بودم !! یا Ana Valentine و Anna Shepard ... اونا هم یهویی و بی دلیل ولم کردن

هلن که بی خود و بی جهت باهام قهره و هی بهونه میاره که دعوا راه بندازه

یعنی من اینقدر دوست بدی براتون بودم ؟؟ مخصوصا شما هایی که خودتونو از من مخفی می کنین !!

کم هر کار ازم خواستین انجام دادم ؟؟ کم باهاتون گرم گرفتم ؟؟ توهین یا رفتار بدی از من دیدین ؟؟

از همه اتون متنفرم ... کامیلا خانوم آشغال ... مارین خانوم چاخان ... سارا خانوم نامرد ... غزل بی معرفت ... و کسایی که اسمشونو نمی برم !!

تو این وبلاگ فقط یک نفر هست که تا به حال ولم نکرده ( حالا اینم نمی دونم چی تو ذهنش از من داره ) اونم نسترنه

که نسترنم دیگه باهام مثل سابق نیست

آره من به خیلی ها بدی کردم و دشمن زیاد دارم ... اما ... کسایی که دوستم بودنو از ته قلبم دوست داشتم ... که الان همه اتون ولم کردین

من حتی خواب برگشتن بعضی هاتونو هم دیده بودم بس بهتون وابسته و علاقه مند شده بودم

من یه دوستی داشتم که بهم می گفت به هر کسی نگم دوست ... حق با اون بود

هیچ کدوم از شما ها لیاقت این کلمه رو ندارین

برین خوش باشین ... وبلاگ گیم زیاده برین یه وبلاگ دیگه ... از اینجا به بعدو لطفا ... فقط مارین بخونه

آکوامارین یا همون مریم عزیز من ،

نمی دونم اون چیزایی که امروز درموردت شنیدم حقیقت داره یا نه

ما این چند وقت ، از قبل خیلی صمیمی تر شده بودیم ... حداقل من که این طوری فکر می کردم

شوخی زیاد می کردیم ... می خندیدیم ... خودمونو لوس می کردیم ... برات بستنی خریدم و ... 

اوشی و گوسی فور اور می گفتیم با هم ... فکر نمی کردم تو هم این طوری باهام رفتار کنی

تو هم جز همونا بودی ... باورم نمی شه ... همه اتون دستتون تو یه کاسه بوده

شاید اشتباه کردم که بهت اعتماد کردم و همه چیزمو بهت می گفتم

الان روی صحبتم با توئه ... اما بالاتر فقط تو نبودی ... خیلی هاتون هستین که نمی خوام اسمتونو ببرم ( مخاطب قرارتون دادم چون می دونم شما ها هم می خونین اینو :| ) اما قول می دم دیگه تو اینستا هم منو نمی بینین ...اینجا هم نمی بینین ...

امیدوارم بعد من یه سوژه ی مناسب برای مسخره بازی هاتون پیدا کنین



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



نمایش نظرات 1 تا 30
< https://TheCodeIsVeronica.mihanblog.com